عقاید تلنبار شده یک دلقک

اینجا تمام انتهای تلاش من برای عمیق بودن است

خدا حافظی
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸۸
 

خیلی زود این روز رسید، دلم نمی خواست برسد اما رسید.  بدون مقدمه و بدن حاشیه، خداحافظ.

١٩ آذر می شد سالگرد اولین نوشته ام در دنیای مجازی. نشد که یکسال در یک وبلاگ کامل بشود، اگرچه به نظرم  صفحه ام در بلاگفا ناقص هم نیست. نشد بعد از کوچم، اینجا خانه دومم شود، اگرچه مامن بعضی از حرف هایم بود. این صفحه جایی بود که در آن عمیق شدم. از آنچه می شد گفت، گفتم. اینجا منتهای عمیق شدن یک دلقک بود که به انتها رسید!

خودم هم نمی دانم دلقک بودنم به آخر رسید یا عمیق شدن و یا اینکه کم کم دارم شبیه به یک آدم به آخر خط رسیده می شوم؟! فقط اینقدر می دانم که گم شدم، الان ٢۶ سال است در جاده پیچیده این زندگی گم شدم و کوته نظرانه پیش از پیدا کردن راه دنبال کلید می گشتم.

امروز یک مناسبت مهم دارد، و من برای به خاطر سپردن این روز، از اینجا رفتم. حالا هر وقت اینجا بیایم و به آخرین پستم نگاه کنم، جای خالی خودم را بیشتر احساس خواهم کرد!!

بی وفایی قسمت هیجان انگیز دوستی است، تا باور کنی هیچ دوستی، قابل اعتماد نیست و من چه وفادارم در این ویژگی زیبای دوستی ها.


 
comment نظرات ()
 
ماجرای من و تو 2
نویسنده : - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٦ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
ماجرای من و تو
نویسنده : - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
تلاش در تنگنا
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ٢۱ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
.تجربه ها نمی ایستند!
نویسنده : - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
موحد
نویسنده : - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
رفته رفته توی راه
نویسنده : - ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
قصه تکراری
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
بازی
نویسنده : - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
comment نظرات ()
 
نهنگ دوست
نویسنده : - ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸۸
 

دوستی به من

یک نهنگ هدیه داد

یک نهنگ غول پیکر عجیب

یک نهنگ مهربان ساده ی نجیب

یک نهنگ را ولی کجا می توان نگاه داشت

توی حوض و تنگ که نمی شود

نهنگ را گذاشت

هیچ جا نداشتم

آخرش نهنگ را

توی قلب خود گذاشتم

جا نبود

تنگ قلب کوچکم شکست

زیر رقص باله های آن نهنگ مست

سال هاست

تنگ قلب من شکسته است و این

یادگاری قشنگ دوست است

هیچ کس

باورش نمی شود ولی به جای قلب

توی سینه ام نهنگ دوست هست!!


 
comment نظرات ()